دینی
حضرت ابوسعیدخدری (رض) می فرماید: رسول الله (ص) حضرت علی (رض) رابه یمن فرستاد. من هم درآن لشکربودم. زمانیکه شتران صدقه. به دست ماافتادازحضرت علی (رض) خواستیم که به ما اجازه دهدتا برآنها سوارشویم. چراکه شتران ما. دروضعیت خوبی قرارنداشتند. اما وی اجازه نداد و فرمود. دراین شتران. سهم شما بیش ازسهم عامه مسلمین نیست. ازیمن که برمی گشتیم درراه حضرت علی(رض)جا نشینی برای خود تعیین کرد و خود . برای به دست اوردن همراهی رسول الله (ص) با شتاب تمام رهسپار مکه شد و توانست سعادت همراهی رسول الله (ص) را در حج حاصل کند . پس از انجام مناسک حج . حضرت رسول اکرم (ص) به حضرت علی (رض) دستور داد که پیش دوستان خود برود . حضرت علی (رض) خود را به لشکر رسانید . پس از رفتن حضرت علی (رض) ما در یمن از جانشین وی چیزی را که از خود علی خواسته بودیم خواستیم . او خواسته مارا قبول کرده و شتران صدقه را به ما سپرد . حضرت علی (رض) وقتی دید که شتران صدقه نه تنها دارند استفاده می شوند بلکه در نتیجه سواری بتدریج ضعف در انها پدیدار می شود . بر جانشین خویش خشمگین شد . حضرت ابو سعید خدری (رض) می گوید : من سوگند یاد کردم به مدینه (شهر) رسیده تمام پیشامدهارا به اطلاع حضرت رسول اکرم (ص) خواهم رسانید و از حضرت علی (رض) شکایت خواهم کرد که بر ما خیلی سخت گرفت برای تکمیل قسم خویش . پس از آنکه به شهر داخل شدیم به خدمت حضرت رسول اکرم (ص) رسیدم . اولین برخوردم با حضرت ابوبکر (رض) بود . که از خدمت رسول اکرم (ص) داشت بر میگشت . و از حال بنده جویا شد . به همراه من برگشته از حضرت رسول اکرم (ص) اجازه ورود برای بنده خواست .
حضرت رسول اکرم (ص) اجازه ورود را دادند . داخل شده . به حضرت رسول اکرم (ص) سلام عرض کردم . جواب سلامم را داده در حقم دعا فرمودند . رو به طرف من کرده . پیوسته احوال من و خانواده ام را می پرسیدند از چیزهای دیگر جویا شدند تا اینکه از علی شکایت کردم که او در سفر با ما به سختی رفتار کرد . حضرت رسول اکرم (ص) خاموش به حرفهایم گوش میداد . نزدیکتر رفتم . به شکایاتم از دست علی ادامه دادم . در در اثنای کلام . ایشان دست مبارک خویش را بر رانم زده فرمودند : ای سعید بن مالک ! شکایات علی را بگذار . قسم به خدا ! میدانم که اوفی او سبیل الله . بهترین کاررا انجام داده است . سعید بن مالک میگوید : در دلم گفتم : مادرم بر من بگرید . به خدا قسم ! پس از این . هرگز علی را به بدی یاد نخواهم کرد نه جهرا نه سرا .
بر گرفته از کتاب عقیده امامت و حدیث غدیر
خوب از این روایت مشخص میشود که پیامبر (ص) این حدیث را به خاطر زدودن کدورتی که در دل بعضی از همراهان حضرت علی (رض) بوجود امده بود بیان کردند . در ضمن کلمه مولا در هیچ جایی در زبان عرب به معنای جانشین نیامده است .
اتهام
1 اقای تیجانی می گوید . که ابوبکر (رض) پانصد حدیث پیامبر (ص) را جمع کرده و به اتش کشیده . ودر سخنرانی خود به مردم گفت : از پیامبر (ص) چیزی روایت نکنید . منبع : اهل سنت واقعی ج 2 ص 7برائت
1خوب اگر بالفرض مثال ابوبکر (رض) این کارا انجام داده بود . دیگر حدیثی نمی ماند که در این زمان شما روایت کنید . و استدلال از این احادیث داشته باشید . پس معلوم می شود که این ادعا بس اساس است.
اتهام
2اقای تیجانی بازهم می گوید . ابوبکر (رض) روایاتی را که در باره جانشینی علی (رض) برای پیامبر (ص) رسیده بود نا دیده گرفت و خلافت را غصب کرد . همان منبع
برائت
2اولا . ابوبکر (رض) خلافت را غصب نکردند . بلکه خود مردم ایشان را به عنوان خلیفه انتخاب کردند . ثانیا . کدام روایاتی که در باره جا نشینی علی (رض) برای پیامبر (ص) رسیده بود . ثالثا . اگر چنین روایتی وجود می داشت پیامبر (ص) ابوبکر (رض) به عنوان امام جماعت خود بر نمی گزیدند . چون ابوبکر (رض) تنها کسی بودند که در حیات رسول اکرم (ص) امام جماعت شدند و پیامبر (ص) به ایشان اقتدا نمودند . از این جا معلوم می شود که پیامبر (ص) ابوبکر (رض) را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند .
اتهام
3و سنت پیامبر (ص) در زمینه فرماندهی اسامه بر سپاه و حرکت او مخالفت کرد . همان منبع
برائت
3این یکی از اکاذیب بزرگ است . چون اولین کاری که ابوبکر (رض) بعد از خاکسپاری پیامبر (ص) انجام دادند . رهسپار کردن لشکر اسامه بود .علیرغم مخالفت شدید بزرگان صحابه همانند عمربن خطاب و علی بن ابی طالب (رض)
ابوبکر (رض) فرمودند . چطور می شود که لشکری را که پیامبر (ص) به شام فرستاده اند برگردانم . و این در حالی بود که مسلمانان از همه طرف در تنگنا بودند .
اتهام
4سنت پیامبر (ص) در باره زهرا (س) را نیز زیر پا نهاد و اورا ازرد و خشمگین ساخت . همان منبع
برائت
4در باره فاطمه (رض) ایشان هیچ سنتی را زیر پا نگذاشته اند زیرا فاطمه (رض) میراث را طلب نمودند . و ابوبکر (رض) در این مورد ابدا در قران جستجو کردند ودر قران جوابی نیافتند . وبعد به همان احادیثی رجوع کردند (که اقای تیجانی معتقد به از بین رفتن انها هستند) و در یکی از احادیث این مورد بود که از انبیا چیزی به ارث نمی ماند .
اتهام
5سنت پیامبر (ص) را در باره جنگ با مسلمانانی که زکات را نداده بودند و کشتن انهارا زیر پا نهاد . همان منبع
برائت
5در اینجا قابل ذکر است که دومین کاری که ابوبکر (رض) بعد از وفات پیامبر (ص) انجام دادند . سر کوبی مرتدین ومانعین زکات بود . و با انها اعلام جهاد نمود . اقای تیجانی می گویند که ایشان با مانعین زکات برخورد نکردند . حتما ان کسیکه با مانعین زکات اعلام جهاد کردند اقای تیجانی بوده اند .......؟
بن ادم سنایی غزنوی رحمه الله
ور بشرع سیدی اگاهی از سر خدای اب حنا بر تردید و سنگ بر رخسار کوور پی بوبکر خواهی رفت بعد از مصطفی
پای بر دندان مار و دست بر دینار کو ور کوی عمری کو داد و مشک و مهار یک دراعه هفده من ده سال یکدستار کوور در عثمان گرفتی شرم کو و حلم کو دیده روشن ز دین و سینه بیدار کو
ور همی گویی که هستم چاکر شیر خدای تن فدای تیغ و جان در خدمت دادار کو ابیاتی جمع شده از مصیبت نامه شیخفریدالدین عطار نیشابوری رحمه الله
در شب معراج پیش ذوالجلال مصطفی کرد از خداوند این سوالگفت چونی یا علیم وای عزیز گفت با بوبکر من چونی تو نیز
************* مصطفی کرد از خدا نقل این کلام گفت از خلقم مباها تست عامپس بفاروقم مباهاتست خاص
نیست از اخلاص کس را این خلاص*************
حق تعالی گفت با روح الامین بازپرس از رحمه للعالمین کای نبی خشنودم از عثمان خویش هست او خوشنود از رحمن خویش*************
مصطفی گفتست چون ادم بعلم
نوح فهم انگاه ابراهیم حلم
باز یحی زهد و موسی بطش کیست
گر نمی دانی شجاع دین علیست
*************شرح یک حدیث
در حدیثی می خوانیم . رسول الله (ص) فرمودند:( من قبل از شما در کنار حوض خواهم بود . مردانی از شما به سوی من اورده می شوند . ولی همین که بخواهم به انان اب بدهم . به عقب کشیده می شوند و من گویم: پروردگارا! اصحاب من! می فرماید: تو نمی دانی که اینان بعد از تو چه چیزهایی پدید می اورند .) مخالفان عدالت صحابه (رض) می گویند از این حدیث ثابت می شود بعضی از اصحاب رسول خدا (ص) در اخرت نا کام می گردند . که با . نافی عمومیت عدالت بر همه صحابه (رض) است . اما این معنا . مقصود نیست . برای تبیین مقصود و مصداق حدیث . حتما باید دو احتمال را بر رسی کرد:
1 همه اصحاب منظور هستند .
2 گروه خواصی مقصود هستند.
احتمال اول صد درصد باطل است . چون اولا . بپذیریم بعد از رسول خدا (ص) صحابه همه مرتد یا حد اقل فاسق شدند . از اسلام چه باقی می ماند؟ چنان چه چند نفر استثنا شوند . باز هم این سوال و ایراد بر قوت خود باقی است و به دلایلی که در باره ی عدالت صحابه (رض) ارایه می شود . این احتمال به هیچ وجه پذیرفته نیست . ثانیا . قرینه ای نیز برای تعمیم وجود ندارد . ثالثا . الفاظ حدیث خود دال بر این است که فقط گروهی (مردانی) از حوض طرد می شوند . احتمال دوم را باید پذیرفت . انان گروه خواصی هستند . به نظر بعضی از علما . این گروه همان نو مسلمانان هستند که در اول خلافت ابوبکر صدیق (رض) مرتد شدند و با انان پیکار شد و از دم تیغ گذشتند و در کفر مردند . برخی از محققان همین توجیه را ترجیح داده اند . بعضی دیگر . منافقان را منظور حدیث دانسته اند . انان به سبب اعمال اسلامی . اول با مسلمانان حشر می شوند ولی ولی در لحظات سر نوشت ساز قیامت به همین طریق به ان حضرت (ص) معرفی و از گروه مخلصان جدا می گردند . این جا یک توجیه دیگر هم هست . گفته شده: در این حدیث منظور از اصحاب . معنای اصطلاحی ان (صحابه رض) نیست . بلکه منای لغوی ان مورد نظر است . که در عربی مطلقا به معنای دوستداران و پیروان می باشد . طبق این توجیه . اینان ان دسته از افراد امت هستند که با وجود ادعای پیروی رسول (ص) مبتلای بدعت می شوند و گمراه می گردند و در قیامت بدین طریق به رسول خدا (ص) معرفی می شوند . این توجیه در احادیث دیگر هم موید دارد بعضی از احادیث . بعضی دیگر را تفسیر می کنند . محدثان روایت کرده اند: روزی رسول خدا (ص) به همراه بعضی از یارانش به مقبره رفت و پس از دعا برای اموات . فرمود:( دوست داشتم برادرانمان را می دیدم .) گفتند: یا رسول الله! مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمودند:( شما اصحاب من هستید . برادران ما کسانی هستند که هنوز نیامده اند و بعدا خواهند امد . من در روز قیامت پیش از انان بر سر حوض خواهم بود ...) وماجرای طرد شدن بعضی از انان را بیان فرمود . چنان که ظاهر است در این حدیث ان حضرت (ص) اصحاب خودرا صراحتا مستثنی فرمود ان حالت اخروی را برای بعدی ها فرمود .
عده ای به دلیل ندانستن مفهوم (عدالت) .ان را متراتف با (عصمت) تصور کرده و ذهنشان را به باد شکوک و سوالاتی راجع به عدالت صحابه(رض)سپرده اند . برخی دیگر نیز به همین دلیل به این وحشت افتاده اند که اگر قرار باشد همه اصحاب رسول خدا (ص) عادل باشند . پس پدیده ی تکلیف در حق انان چگونه باید تفسیر شود و سپس مهمیز قرار دادن همین منطق از پایه غلط به جان (عدالت صحابه) افتاده اند و ان را غیر قابل قبول قلمداد کرده اند! نیازی به اثبات تفصیلی نیست که این یک برداشت و استدلال نا درست است . زیرا کافی است به خاطر داشته باشیم: عصمت خاصه فرشتگان و پیامبران (ع) است و با اختمام سلسله نبوت . بساط عصمت شرعی از دنیا برجیده شده است و اکنون از مخلوقات فقط فرشتگان را معصوم داریم ! اما (عدالت) چنین نیست . (عادل) به معنی عامیانه تر همان فرد متقی و صالح را می گویند که جامعه اسلامی در هیچ برهه از زمان از چنین افرادی نه بی نیاز است و نه خالی زیرا همیشه برای گرداندن امور قضایی به شاهدانی عادل و برای امور روایی و علمی به راویانی عادل ضرورت هست . این چنین افرادی در هر مملکت و شهر و روستای اسلامی وجود دارند . پس اگر شاگردان بلا واسطه و دست پرورده و خصوصی رسول خدا (ص) عادل گفته شوند و این عدالت از نیازهای اساسی اسلام هم باشد . چه چیز ان عجیب و غیر قابل قبول است ؟ حقیقت این است که عدالت صحابه (رض) نه مخالف با قانون تکلیف الهی است . نه سوال برانگیز و نه وحشت زا .
تشویق کردن حضرت ابوبکر(اکبر)وحضرت عمرفاروق(رض).حضرت علی(رض)برای خواستگاری حضرت فاطمه(رض)
((روایت کرده اند روزی ابوبکر(صدیق)وعمر(فاروق)وسعدبن معاذ درمسجدحضرت رسول نشسته بودندوسخن مزواجه حضرت فاطمه(رض) درمیان اوردند- پس ابوبکر(رض) گفت که اشراف قریش خواستگاری اوازان حضرت نمودند-حضرت درجواب ایشان فرمود که امر او بسوی پروردگار او است اگرخواهدکه اوراتزویج نمایدخواهد نمود. وعلی بن ابی طالب در این باب با حضرت رسول(ص)سخن نگفت - وکسی نیز برای ان حضرت(ص) سخن نگفت وگمان ندارم که چیزی مانع شده باشد اورا مگر تنگ دستی وانچه میدانم انست که خدا ورسول فاطمه را نگاه نداشته اند مگراز برای او.پس ابوبکربا عمر وسعدبن معاذ گفت که بر خیزید بنزد علی برویم واورا تکلیف نماییم که خواستگاری فاطمه بکند واگر تنگد ستی اورا مانع شده باشد ما اورا دراین باب مدد کنیم- سعدبن معاذ گفت که بسیار درست دیده وخاستند به خانه امیرالمو منین رفتند-انجناب را در خانه نیافتند- در ان وقت حضرت علی شتر خود را برده بود درباغ یکی ازانصار اب میکشید با اجرت پس متوجه ان باغ شدند چون بخدمت ان حضرت رسیدند که برای چه حاجت امده اید-ابوبکر گفت(ای علی)هیچ خصلتی ازخصال خیر نیست مگر انکه تو بردیگران دران خصلت سبق گرفته ورابطه میان تووحضرت رسول ازجهت خویشی ومصاحبت دایمی........--
پس چه مانع است ترا؟که خواستگاری نمی نمایی اورا(فاطمه)زیراکه مراگمان است که خداورسول اورابرای تونگاه داشته اندوازدیگران منع میکنند-چون حضرت امیرالمنین این سخنان راازابوبکر(رض) شنید اب ازدیده های مبارکش فروریخت وفرمودکه اندوه مراتازه کردی وارزویی که درسینه من پنهان بود بهیجان اوردی- کی باشدکه فاطمه رانخواهد؟
ولیکن من باعتبارتنگدستی شرم میکنم ازان که این معنی رااظهار نمایم - پس ایشان بهر نحویکه بود ان حضرت را راضی کردند که بخدمت حضرت رسول رفتند وفاطمه را ازان حضرت خواستگاری نماید - حضرت شترخودرا گشود وبخانه خود اورد وبست ونعلین خود را پوشید ومتوجه خانه حضرت رسالت شد.
1جلاءالعیون ص 121 باب تزویج فاطمه با علی ملا باقر مجلسی
2بحارالانوار جلد 40باب تزویجها بعلی ملا باقر مجلسی
چه بگذشت چندی بدین داوری یکی روز رفتند نزد علی
ز یاران مخصوص او چند تن بگفتند ای شمع ان انجمن
در این کار خیر اولیت تراست سکوتت درین خطبه چندی چراست
رو از خدمت سید انبیاء بکن خواستگاری خیرالنساء
بپاسخ چنین گفت یعسوب(بزرگ) دین که دارم دو مانع بر اقدام این
نخست انکه شرم ایدم از نبی دوم انکه خامشم کرده دست تهی
بگفتند یارانش ای شهریار تو در خاطر خویش ازینها میار
ترا با نبی نسبت دیگر است از او انچه خواهی کنی درخواست
ز دست تهی نیز بر خود مپیچ نخواهد رسول کریم از تو هیچ
به ترغیب یاران(ابوبکر و عمر)علی ولی بروز دگر رفت نزد نبی
حمله حیدری از میرزا رفیع باذلی - جلد اول ص 61
در بامداد روز چهار شنبه بیست و ششم ماه ذی الحجه سال 23 هجری ابو لولو با خنجری دوسروسمی که از قبل ساخته بود توطئه ای از پیش ساخته خودرابه
اجرا گذاشت وضربه ای کاری بر حضرت عمر (رض) در محراب مسجد پیامبر وارد کرد... به پای صحبت یکی از شاهدان ماجرا می نشینیم تا با تفصیل بیشتر ماجرای ضربت خوردن حضرت عمر را برای ما بازگو کند
عمروبن میمون اودی می گوید:
من شاهد ضربت خوردن حضرت عمر بودم. من در صف دوم بودم وابن عباس میان من وعمر بن خطاب قرار داشت او پشت سر امیرالمومنین ایستاده بود.هنگام نماز صبح بود.عمر در محراب به نماز ایستاده بود!او در ادامه می گوید:او عادت داشت که در رگعت اول نماز صبح برای اینکه مردم بیشتری به نماز جماعت برسند. تمام سوره یوسف یا نحل را قرائت می نمود! در روز حادثه اقامه نماز خوانده شد وعمر نگاهی به صف نماز گزاران کرد انهارا به درست کردن صف خود فرا خواند . ودر ان وقت بود که ابولولو همراه با خنجر مسمومش وارد مسجد گردید! حضرت عمر فاروق تکبیراحرام نمازرا گفت و به دنبال ان نمازگذاران نیز تکبیرتالاحرام را گفتند
وعملا نماز اغاز شد. اما قبل از انکه شروع به قرائت سوره فاتحه کند. ابولولو از میان صفوف نمازگزاران عبور کرد وخودرا به حضرت عمر رسانید و سه ضربه عمیق و کاری به ایشان وارد کرد.حضرت عمر بر روی زمین محراب افتاد . ودر ان حال این ایه از قران را تلاوت می کرد(وکان امرالله قدرا مقدورا.)...((فرمان خداوند تقدیری انجام شدنی است))ابو لولو پس زا انکه ضربه هارا به پیکر حضرت عمر فاروق زد. به صف نمازگزاران حمله ور شد و در چپ و راست خود سیزده نفر را
به شدت زخمی کرد که هفت نفر انها در دم به شهادت رسیدند!! وقتی عبدالرحمن بن عوف این صحنه هولناک را دید پتویی برداشت و بر روی ابو لولو انداخت.
وقتی ابو لولو خودرا زیرپتو گرفتار دید دست به خودکشی زد وبلافاصله جان داد! عبدالله بن عباس می فرماید. بیهوشی حضرت عمرتا نزدیکیهای طلوع افتاب ادامه پیدا کرد واین در حالی بود که نماز صبح را نخوانده بود یکی گفت. برای بهوش اوردن او هیچ چیزی به اندازه یاد اوری وقت نماز موثر نیست اگر در حال حیات باشد حتما به هوش می اید یکی از انها اورا صدا زد و گفت یا امیرالمومنین وقت نماز است حضرت عمر بلا فاصله بهوش امد و فرمود. مرحبا به نماز به راستی هر کس ان را ترک کند از هیچ حق و خیری برخوردار نیست.بعد از ان وضو به جا اوردند و نماز صبح را خواندند.بعد از نماز از ابن عباس پرسیدند چه کسی به من ضربت زد. ابن عباس جواب داد ابولولو غلام مغیره بن شعبه بود: الحمدلله به دست ادمی که مدعی مسلمان بودن باشد کشته نشدم. الحمدلله قاتل من حتی یک سجده را
هم برای خدا نبرده تا در قیامت ان را به رخ من بکشد!
.عبدالله بن عمرمی گوید:پس ازانکه پدرم ضربت خورد.ازاین نگران بودکه حقی راازکسی ضایع نموده وازان مطلع نباشد.اوعبدالله بن عباس راکه بسیاردوست می داشت فراخواند.وبه اوگفت دوست دارم مراازداوری مردم درموردخودم باخبرکنی!ابن عباس به میان مردم رفت ودرضربت خوردن حضرت عمر(رض)ازایشان نظرخواهی کرد!گفتند:سوگندبه خداونددوست داریم ازعمرمابکاهدوبرعمراوبیافزاید!اونزدعمرفاروق بازگشت وگفت:یاامیرلمئومنین باهرکسی که نظرخواهی کردم به خاطرتوچشمش گریان وانگارعزیزترین فرزندان خویش راازدست است!صبح روزچهارشنبه مردم گروه گروه به سوی خانه امیرالمئومنین عمرشتافتندگوی که هرگزمصیبتی ازاین بزرگتربرای انان روی نداده
بود.درموردزخم های اونظرهای متفاوتی بود.برخی می گفتند:انشاءالله بهبودی پیدامی کند.زیرا زخمهایش کاری نیست .عده ای هم می گفتند:ضربه هایی که براوواردشده بسیارعمیق هستند.واحتمال مرگش بسیارزیاداست!پزشکی رابربالین امیرالمئومنین اوردند.تا زخمهایش رامداواکند.وقتی پزشک امد.ابی راکه به وسیله خرما شیرین شده بودبه اوداداما پس ازلحظاتی همه ان اب ازروده های پاره شده اش بیرون ریخت!؟وبه دنبال ان مقداری شیربه اوداداما بعدازدقایقی شیرهم ازبدن اوخارج شد!پزشک متوجه کاری بودن زخمهایش گردید.وخطاب به اوگفت:یا امیرالمئومنین توخواهی مرد.بهتران است که توصیه وسفارش های موردنظرت رابکنی!عمرفاروق گفت توبا من روراست بودی .اگرچیزی غیرازاین میگفتی .مطمئن بودم که دروغ می گویی!
|
------------------------------------------------------------------------------ قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«و ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شئ قل من انزل الکتب الذی جاء به موسی نوراً و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفونها کثیراً» (انعام 92) و آن کسانی که گفتند خدا بر هیچ از بشر کتابی نفرستاده، خدا را نشناختند. ای پیامبر بگو به آنها کتابی را که موسی آورد و در آن نور هدایت برای مردم بود آنرا چه کسی فرستاد؟ که شما آیاتش را در اوراق نگاشتید بعضی را آشکار نمودید و بسیاری را پنهان نمودید.
تحقیق حدیث قرطاس به اعتبار سند
آیا نسبت هذیان به پیامبر از طرف حضرت عمر رضی الله عنه صحیح است؟!
حضرت عمر رضی الله عنه و مخالفت با دستور آنحضرت صلی الله علیه وسلم
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by kabehman.blogfa.com